تاریخ انتشار:۲ مهر ۱۳۹۷ در ۵:۴۱ ب.ظ
Print This Post
بمناسبت سالگرد تولد ابراهیم حاتمی کیا

هر نسل باید یک حاتمی‌کیا داشته باشد تا خودش را بشناسد

صادق فرامرزی

لازم نیست که آدم همیشه جملات جدید خلق کند، بعضی جملات را بهتر است آدم تکرار کند، و به رسم تکرار مثل همیشه میگویم:«چه فرق است برای “ابراهیم” که تبر به دست گیرد یا دوربین…او بت های زمانه خود را خوب میشناسد!»… و اما بعد!

آقای حاتمی‌کیا تولدتان مبارکتان و صدافزون مبارکمان… این متن هم هم کلماتش از یک “نویسنده وابسته و سفارشی نویس” است که قصدش تبلیغ شماست، اصلا وقتی فهمیدم وابسته بودن یعنی حاتمی‌کیا بودن، تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت مستقل نباشم!

عمرتان پاینده باشد که زندگی ما را تکمیل نمودید… اصلا هر نسل باید یک حاتمی‌کیا داشته باشد تا خودش را بشناسد و الا اگر سعید، کاظم، راشد، ناصر، وصالی و حیدر را ندیده بودیم دنیا برایمان چه شکلی بود؟ شبیه همین هفت میلیارد نفر که صبح بیدار میشوند و بعد از خوردن سه وعده غذا میخوابند؟ شبیه عطاران و گلزار؟ شبیه گزینه های خنداننده شو؟ چه شکلی بود؟

شما سرمان را داغ کردید که هوس کنیم یکبار ویزا بگیریم، به آلمان برویم و در کنار رود راین وقتی یک مردک مست آلمانی داد و بیداد الکلی اش دور گوشمان وزوز میکند بگوییم “خدا خدا خدااا چرا اینجا؟”… یا به بوسنی برویم و عاشق یک دختر به نام “فاطیما” شویم و وسط این عشق خمپاره ای فرو بیاید و ما را ناکام و مجروح به ایران منتقل کنند… یا با همان ژ۳ که خیلی نامرد است جلوی یک مسوول جمهوری اسلامی را بگیریم و بگوییم “میدونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟ میدونی گروهان بره دسته برگرده یعنی چی؟ میدونی دسته بره نفر برگرده یعنی چی؟”… شما عاشقمان کردید که یک روز برویم و به ناو “وینسنس” آمریکایی مشت بزنیم و بازخواست شویم که اقداممان علیه امنیت ملی بوده… یا هواپیماربایی بکنیم تا بفهمند که “تو خوزستان نه کار بود، نه آب بود، نه برق بود”… یا مثل وصالی تفنگ بکشیم و بگوییم “ننگ بر جنازه پاسداری که تو خشاب اسلحه اش فشنگ مونده باشه” یا حداقل مثل حیدر محافظ یک شخصیت نظام بشویم و هنگام انتحاری او را سپر خود بکنیم تا ثابت شود که ما محافظ شخصیت نظام بوده ایم نه “بادیگارد” اشخاصش… نمیدانم خب آدمی که آرزویش اینها نباشد دنیایش چه رنگی است، اما خب این آرزوها را شما برایمان ساختید!

شما به ما یاد دادید که همیشه معترض باشیم اما بجای آنکه وضع موجود نامطلوب را مثل چماقی بر سر ارزشها بکوبیم، ارزشهای مطلوب ناموجودمان را بر سر وضعیت بکوبیم!

خدا برایمان حفظتان کند… شاید بی شما سینما یک پرده سفید با تعدادی آدم بیکار که دوساعت تخمه میشکنند باقی می ماند!


دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*