تاریخ انتشار:۲۹ خرداد ۱۳۹۷ در ۴:۴۳ ب.ظ
Print This Post
یادداشت خواندنی #احسان_عبدی_پور پس از پیروزی تیم ملی ایران بر مراکش

برد بی‌قهرمان

🔹وقتی به بردنِ مراکش فکر میکنیم، ته ذهن همه یک چیزی ست که به زبان نمیآید. راستش آن گل دقیقه نود و پنج، یک عمل قهرمانانه، ولی بی قهرمان بود.

🔹یک گل بالذات، صرفنظر از چگونگی ش، غایت فوتبال است. اما گلی که قهرمان و ضد قهرمان نداشته باشد، درام ندارد. جمال ندارد. همانقدر ناقص و لوس است که ته یک فیلم جنایی، قاتل راه بیافتد بیاید خودش را به کارآگاه معرفی کند.

🔹توپ که رفت توی گل، همه، از جاهایمان توی خانه هایمان خیز برداشتیم، ولی بعد ناگهان همه چیز یک جور گسی شد. کمی ماسید. حفره ایجاد شد، ولی روش را با فریاد و هوار و خیابان و بوق، پُر کردیم تا شب. شب شهر ساکت شد و یکی یکی وفتیم توی رختخواب‌هایمان و تنها شدیم. آنجا آهسته به خودمان گفتیم، آن گلِ لعنتی یک جوری بود، یک چیزیش بود. مثلی که ختنه کنون بگیری ولی کسی توش ختنه نشده باشد. آن سالها یک استادی داشتیم توی دانشکده‌مان، یک مستندی ساخته بود درباره پلنگ، ولی پلنگ توش نبود.

🔹وقتی آنجا توی سن پترزبورگ توپ گل شد و اینجا ما پریدیم هوا، کسی نبود که خودمان را توی چهره اش ببینیم. مثلا آن شب که استیلی پرید آن سر را زد توی سه کُنج آمریکا، بعد آنکه آنطور با میمیکی مابین بغض و خنده و گریه و فریاد میدوید، ما بودیم! ما توی استیلی میدویدیم و توی صورتش از خوشحالی گریه میکردیم.

🔹میبینید حتی اگر فتح کرده باشیم، و کار تمام شده باشد، سر لذت بردنش قهرمان میخواهیم. مثلا سالهای سال بعد که میخواهیم بردن مراکش را یادمان بیاوریم و کیف کنیم، هِی هر بار نشان بدهیم که دفاعشان شیرجه میرود و توپ را میکند توی گل خودشان؟ کجاش کیفناک است؟ ما دلمان میخواست بابت آن گل، صاحب یک قهرمان میشدیم. یکی باشد که همه به تساوی، و در باورشان، خودشان را توی او ببینند. آن جلو باید پرچم دست یکی باشد. یکی آن چرم آهنگری را سر چوب کرده باید باشد!

🔹قهرمان، عدالت عاطفی میاورد. یک نفر. نباید هم دوتا بشود. تا همه از یک چیزِ یک شکلِ یک جور، سهم ببرند. آدم صاحب میخواهد. آدم یکی آن جلو میخواهد افسار عواطفش را بیندازد گلِ گردن او. همینجووور برویم عقب… آدم یک مبدا اَعلی میخواهد، یک وجودی که توی صورتش از خوشحالی گریه کند یا با گلوش فریاد بزند و فقط یکی باشد. یکی که به عدالت بگوید: بشو! و بشود! چون راستش یادم رفت بگویم، که قهرمان خودش هم نتیجه بی عدالتی ست.


دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*